السيد اليزدي ( مترجم : القمي )

27

غاية القصوى در ترجمه عروة الوثقى ( فارسي )

سال وفا نكند يا صاحب ملكيكه حاصلش كافي نباشد يا تاجريكه ربح تجارتش كمتر از مصارف سال باشد كه نبايد بر خصوص باقي مانده اقتصار كنند بلكه جايز است بقدر مصارف چند سال باو دهند يا قدرى كه عرفا غنى شود باو دهند هر چند أحوط اقتصار است بلى در صورتيكه بتدريج باو دهند بعد از آنكه مؤنه سال را دارا شد ماداميكه باين مقدار دارد جايز نيست از زكاة چيزى ولو كمي باو دهند ( مسألة 3 ) خانه محل سكنى وخادم واسب سواري كه بحسب حال براي بقاء عزت وشرف خود محتاج بان باشد مانع نيست از آنكه زكاة باو دهند يا بگيرد بلكه هر چند متعدد باشد با فرض احتياج بان وهم چنين داشتن رختهاى زمستانه وتابستانه براي سفر وحضر ولو براي تجمل وداشتن أسباب خانه از فرش وظرف وساير لوازم آن مانع نيست ونبايد آنهارا بفروشد وصرف مؤنه كند بلكه اگر آنها را نداشته باشد ومحتاج بان باشد جايز است از زكاة بگيرد وبخرد چنانچه جايز است بگيرد وخانه وخادم واسب سواري وكتب علميه وأمثال آنها بخرد بااحتياج با آنها بلى هر گاه زيادة از مقدار حاجت بحسب حال خود داشته باشد بايد زايد را صرف مؤنه كند بلكه اگر خانه أو زايد بر قدر حاجتش باشد وممكنش باشد زايد را بفروشد بايد بفروشد وصرف مؤنه خود كند بلكه اگر رفع حاجتش بخانه يا غلام يا أسب ونحوان كه قيمت آن كمتر باشد ميشود أحوط آن است كه آن را بفروشد وازران تر بخرد ( مسألة 4 ) كسيكه قادر بر كسبى باشد لكن انكسب منافى شانش باشد مثل آنكه بتواند هيزم يا حشيش بياباني بياورد ولكن لايق بحالش نباشد جايز است زكاة بگيرد وهم چنين اگر بسبب پيرى يا مرض يا ضعف كسب بر أو مشكل وبا مشقت باشد واجب نيست ( مسألة 5 ) صاحب صنعت كه بسبب نبودن أسباب آن نتواند بكارش مشغول شود يا بجهة آنكه صنعت أو طالب ندارد جايز است زكاة بگيرد ( مسألة 6 ) كسيكه صنعتي ندارد ولى ميتواند بي مشقت ياد گيرد ايا ياد گرفتن آن واجب وگرفتن زكاة بر أو حرام است يا نه اشكال است وأحوط آن است ياد بگيرد وبعد از آن زكاة نگيرد وماداميكه مشغول تعليم است گرفتن زكاة ضرر ندارد ( مسألة 7 ) كسيكه نتواند تمام سال كسب كند مگر يك روز يا يك هفته خاصي مثلا وبهمان كسب مؤنه سالش را ميتواند تحصيل كند ولكن در آنروز يا آن هفته كسب نكند وبعد آن قادر نباشد دور نيست بتواند زكاة بگيرد زيرا كه فقيربر أو صادق است هر چند بگوئيم بترك كسب آنروز